علی محتشم
تا که با دیدن چشمت نشود دل ها مست
وان یکادی به دو ابروی تو باید گره بست
بس که دل برده ای از عابد و زاهد گویا
قبله ی فعلی اسلام به اقصی پیوست
مو پریشان مکن اینگونه، پریشان کردی
دل یک امت دیندار، خدایی هم هست
عاقبت سوی بهشت تو می آیم یک روز
با گل مجلسی و نامه ی اعمال به دست
تا بدانی که جفای تو مرا کشت ولی
بند پیوند میان من و یادت نگسست
علی محتشم
وان یکادی به دو ابروی تو باید گره بست
بس که دل برده ای از عابد و زاهد گویا
قبله ی فعلی اسلام به اقصی پیوست
مو پریشان مکن اینگونه، پریشان کردی
دل یک امت دیندار، خدایی هم هست
عاقبت سوی بهشت تو می آیم یک روز
با گل مجلسی و نامه ی اعمال به دست
تا بدانی که جفای تو مرا کشت ولی
بند پیوند میان من و یادت نگسست
علی محتشم
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:3 توسط شورای سردبیری انجمن شاعران مازندران
|