تا که با دیدن چشمت نشود دل ها مست
وان یکادی به دو ابروی تو باید گره بست

بس که دل برده ای از عابد و زاهد گویا
قبله ی فعلی اسلام به اقصی پیوست

مو پریشان مکن اینگونه، پریشان کردی
دل یک امت دیندار، خدایی هم هست

عاقبت سوی بهشت تو می آیم یک روز
با گل مجلسی و نامه ی اعمال به دست

تا بدانی که جفای تو مرا کشت ولی
بند پیوند میان من و یادت نگسست

علی محتشم