ز گریه شام و سحر دیده چند تر ماند
دعا کنیم که نی شام و نی سحر ماند

ز غارت چمنت بر بهار، منت هاست
که گل به دست تو از شاخه تازه تر ماند!

دو زلف یار به هم آنقدر نمی ماند
که روز ما و شب ما به یکدگر ماند!

نهاده ام به جگر داغ عشق و می ترسم
جگر نماند و این داغ بر جگر ماند!

برای عزت مکتوب او به دست آرید
فرشته یی که به مرغان نامه بر ماند

ز بس فتاده به هرگوشه پاره های دلم
فضای دهر به دکان شیشه گر ماند!

ز شهد خامه ی «طالب» چو لب کنم شیرین
دو هفته در دهنم طعم نیشکر ماند


 طالب آملی